خرید بک لینک

خوشه خوشه نگاه...

از جنس پاکی های روزگار...

کودکانه های شفافی که آب در مقابلشان سرخم می کرد...

آشار نجابت بود آنروزها...

و مزرعه های صداقت راستی درو می کردند...

بهشت دیروز ها جهنم امروز هاست...

مثل غریبی که غربت دیوانه اش کرده است...

معلق میان آسمان و زمین ایستاده ایم...

پر از وهم و ترس...

دلهره این چیز آن چیز...

این چه زندگیست؟؟؟!!!

انگار که هستیم ولی...

و اینها شعار نیست...

تراژدی نیست...

بلکه حقیقت تلخ زندگیست...

با وجود اینها باز هم می توان ماند...

من می گویم می شود..

شما را نمی دانم....

برچسب: نویسنده: بهراد فدایی تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 0:45

صفحه بندی