
خاطرم نیست چگونه چادری شدم! از جنس کتیبه های " یا زهرا "ی هیأتمان خوشم می آمد... ...
ادامه مطلب
خوشه خوشه نگاه... از جنس پاکی های روزگار... کودکانه های شفافی که آب در مقابلشان سرخم می کرد... آشار نجابت بود آنروزها... و مزرعه های صداقت راستی درو می کردند... بهشت دیروز ها جهنم امروز هاست... مثل غریبی که غربت دیوانه اش کرده است... معلق میان آسمان و زمین ایستاده ایم... پر از وهم و ترس... دلهره این چیز آن چیز... این چه زندگیست؟؟؟!!! انگار که هستیم ولی... و اینها شعار نیست... تراژدی نیست... بلکه حقیقت تلخ زندگیست... با وجود اینها باز هم می توان ماند... من می گویم می شود.. شما را نمی دانم.......
ادامه مطلب